عشق اثری چند جهتی است؛ نقاشیای که از هر چهار سمت قابل نصب و تماشاست و در هر جهت، ترکیبی کامل و متعادل ارائه میدهد. این ساختار آگاهانه، با مفهوم مرکزی اثر هم راستاست، عشقی که وجه ثابت ندارد، از زاویهای خاص تعریف نمیشود و در هر چرخش، خوانش تازهای میسازد.
در این اثر، حذف جهت غالب به معنای حذف اولویت است؛ هیچ بالا یا پایینی بر دیگری برتری ندارد، همان گونه که در عشق، رابطه بر اساس توازن و مواجهه شکل میگیرد نه بر محور سلطه یا روایت خطی. بدنها در امتداد یکدیگر و طبیعت پیرامون حل میشوند و تصویر، میان نزدیکی، تعلیق و پیوند در گردش است.
رنگ قرمز به عنوان هسته بصری، حامل حضور، گرما و پیوند عاطفی است و در هر چهار جهت نصب، جایگاه مرکزی خود را حفظ میکند. در مقابل، سبزِ زمینه نقش تثبیت کننده دارد و به ترکیب اجازه تنفس میدهد. این تعادل رنگی باعث میشود اثر، فارغ از جهت نصب، انسجام فرمی و قدرت بصری خود را حفظ کند. از نظر تکنیکی، پرداخت نرم پیکره و حرکت آزاد قلممو در پسزمینه، نشان دهنده کنترلی آگاهانه میان دقت و بیان است.
اثر نه بر روایت مشخص، بلکه بر تجربه زیسته و رابطه متقابل نگاهها و بدنها تکیه دارد. عشق علاوه بر ارزش نمایشگاهی، ظرفیتی روشن برای سفارش پذیری دارد. هنرمند میتواند این ساختار چهاروجهی را با چهرهها و ترکیبهای انتخابی افراد بازآفرینی کند