در این اثر تسلط بر ساختار و تناسبات کاملاً مشهود است. حجم سازی سر، گردن و بالاتنه بر پایهی درک صحیح آناتومی انجام شده و فرمها پیش از ورود به جزئیات، به درستی تثبیت شدهاند. این نشان میدهد هنرمند به اسکلت فرمی اثر وفادار بوده و طراحی بر پایهی مشاهده و تحلیل شکل گرفته است. هاشورگذاری کنترل شده و آگاهانه است.
هاشورها تابع جهت فرماند و بهصورت لایهلایه پیش رفتهاند، نه شلوغ و اغراقآمیز. این نوع برخورد با سایه، به حجم عمق میدهد و از سطحی شدن طراحی جلوگیری میکند. تضاد میان تیرگیهای متراکم و بخشهای رهاشده، ریتم بصری دقیقی ایجاد کرده است. کیفیت خطها نه مرددند و نه بیشازحد نمایشی.
نوعی قطعیت آرام در اجرا دیده میشود که به اثر حس حرفهای و پخته میدهد. این خط، حامل بیان است نه صرفاً ابزار توصیف. ترکیببندی بسته و متمرکز انتخاب هوشمندانهایست. کادر، نگاه را به مرکز معنا هدایت میکند و اجازهی پراکندگی بصری نمیدهد. لباس و بافت پارچه صرفاً توصیفی نیست، بلکه در خدمت تعادل کلی تصویر عمل میکند.